زمستان در راه است – داستان یک عکس

0 48

داستان این عکس از سگ هیمالیایی با عنوان «زمستان در راه است» که در سایت Reddit پخش شد توسط سباستین وال هاتر (Sebastian Wahlhütter) گرفته شده است. سایت ۵۰۰px با او در مورد عکاسی، آن سگ دوست داشتنی و عکسی که او را مشهور ساخته مصاحبه کرده که در ادامه این مطلب می توانید آن را مطالعه نمایید.

سلام سباستین! می توانید کمی در مورد چگونگی آشناییتان با عکاسی برای ما صحبت کنید؟

۱۵ سال پیش وقتی که از نمایاب دوربین SLR آنالوگ دوستم به بیرون نگاه کردم، اولین برخورد با عکاسی را تجربه کردم. این تجربه مرا مجذوب کرده بود به طوری که چند هفته بعد یک دوربین SLR خریدم. به طور هم زمان با درسهای دانشگاه، کلاس های عکاسی را برداشتم و در یک برنامه عکاسی یک ساله به اسم « Photoakademie» نیز شرکت کردم. این آغاز کار من در عکاسی بود.

بسیار خوب، عکاسی برای شما یک علاقه است یا به عنوان یک حرفه به آن می نگرید؟

از زمانی که اولین دوربین SLR ام را خریدم اتفاقات زیادی افتاده است. متوجه شدم که تنها علاقه برای بهبود مهارت هایم کافی نیست. به کمک برخی از افراد و تلاش زیاد در مطالعه ابعاد تکنیکی عکاسی، در نهایت توانستم دیپلمم در عکاسی را در سال ۲۰۱۰ بگیرم.

بیشتر از چه نوع عکاسی لذت می برید؟

به طور عمومی نوع خاصی از عکاسی وجود ندارد که به آن علاقمند باشم. از آنجایی که از بودن در طبیعت لذت می برم، بیشتر عکس های من در زمینه حیات وحش و عکاسی ماجراجویانه (adventure photography) در طبیعت است. در واقع علاقه زیادی به عکاسی استودیویی و کارهای از پیش تعیین شده ندارم.

آیا وقتی که عکاسی می کنید چیز مشخصی وجود دارد که شما را به خود جذب کند؟

یک عکس خوب باید داستان خودش را تعریف کند و احساسات و اشتیاق بیننده را برانگیزاند.

با این حرف موافقم. آیا می توانید در مورد سگی که در عکس «زمستان در راه است» وجود دارد برای ما توضیح دهید؟

این سگ را در ابتدای یک مسیر ۸ روزه در لاداخ هندوستان و در نزدیکی مرز تبت دیدم. این منطقه بسیار وسیع است و منظره آن به غیر از کوه ها چیز دیگری ندارد. این سگ ناگهان پیدایش شد و به دنبال گروه کوچک ۶ نفره ما راه افتاد. در ابتدا او را نادیده گرفتیم، چون نمی خواستیم تمام مسیر را به دنبال ما بیاید، ولی او تسلیم نمی شد.

بعد از اینکه فهمیدیم قصد ندارد از دنبال کردن ما دست بردارد، کم کم به او غذا دادیم. از آنجایی که شب ها بسیار سخت بود و دمای هوا به زیر صفر می رسید، به او اجازه دادیم که شب ها را در چادر بماند. در عوض او نگهبانی می داد. برای مثال، یک بار چادرمان را در محلی برپا کردیم که در محاصره سگ ها قرار داشت. او تمام شب با دنبال کردن این سگ ها از ما مراقبت کرد. می دانم که این داستان ممکن است کمی دراماتیک و شبیه فیلم ها به نظر برسد، اما در آن وضعیت از اینکه او در کنارمان بود خوشحال بودیم.

واضح بود که این سگ به شرایط سخت محل زندگیش در ارتفاع ۵۶۰۰ متری بالای سطح دریا (mASL یا Metres above sea level) عادت کرده بود. در زمان استراحت نگاه کردن او که به دنبال موش خرماها میرفت بسیار خنده دار بود. با اینکه تقریبا هیچ شانسی برای گرفتن آنها نداشت، اما همچنان دست از تلاش کردن بر نمی داشت. صبر و تحمل او تحسین برانگیز بود. این سگ علاوه بر اینکه رفتار دوستانه ای داشت و همراه بسیار خوبی بود، از هوش بالایی نیز برخوردار بود. از اینکه او تا این حد به نقش خود به عنوان سگ نگهبان علاقه داشت تحت تاثیر قرار گرفت بودم. به نظر من او عادت داشت که مردم را در این مسیر دنبال کند، برای آنها نگهبانی بدهد و در عوض از آنها غذا دریافت کند. احتمالا روش زندگیش به این صورت بوده است. نگهبانی در ازای غذا.

عجب سگ باهوشی! در مورد خود عکس چه نظری دارید؟

قصد داشتم که صبح بسیار زود به بالای یکی از قله های ۵۰۰۰ متری این منطقه برسم تا در طلوع خورشید چند عکس از تمام این نواحی گرفته باشم. وقتی از کوه بالا می رفتم هوا هنوز تاریک بود. کمی بعد متوجه شدم که سگ دوباره مرا دنبال می کند. در بالای کوه سه پایه ام را برپا کردم و چند عکس گرفتم. ناگهان متوجه شدم که این سگ در جایی کنار من نشسته و با سکوت به منظره پیش رویش خیره شده است. به نظر میرسید که این سگ قصد ندارد از جایش تکان بخورد. بنابراین تلاش کردم که این سگ را در تصویر منظره صبحگاهی بگنجانم.

این سگ کی شما را ترک کرد؟

بعد از گرفتن این عکس، پنج روز دیگر را با ما گذراند تا به پایان راه و روستای کوچک Korzok در ساحل دریاچه Tso Moriri رسیدیم. البته ما با هم درمورد انتهای این سفر و اینکه چه بر سر این سگ خواهد آمد بحث می کردیم، در نهایت مشخص شد که اینها فقط خیال پردازی انسان است.

در انتهای راه به تنهایی تصمیمش را گرفت. به همان سرعتی که ظاهر شده بود، غیبش زد. ما یک شبانه روز کامل را در کمپ این روستا گذراندیم، اما او به محض رسیدن به روستا ما را ترک کرد و دیگر او را ندیدیم. صبح روز بعد سفرمان را ادامه دادیم و برای ماجراجویی بعدی به سمت ارتفاعات رفتیم. فکر می کنم این سگ همین کار را با گروه بعدی که برای سفر به این کوهستان می آیند انجام بدهد.

فوق العاده است. چه توصیه ای برای عکاسان مشتاق دارید؟

فکر نمی کنم بتوان یک توصیه عمومی برای بهبود عکاسی افراد بیان کرد. همه اینها بستگی به علاقه و هدف شما دارد. مهمترین مساله این است که از کاری که می کنید لذت ببرید. حتی اگر این حرف ناچیز به نظر برسد اما باز هم کلید بهبود کار شما است. شما می توانید تنها این عکس ها را بگیرید و از وجود آنها باخبر باشید، به نظر من این آگاهی کلید عکاسی است. این قضیه به درک شما از جهان اطراف بستگی دارد. در بسیاری از نظام های عکاسی مهارت های تکنیکی و داشتن تجهیزات پیشرفته تاثیر کمی در به وجود آوردن یک عکس خوب دارد. البته انتخاب تجهیزات مناسب و توانایی کنترل آنها در هر وضعیتی مهم است، اما من فکر می کنم این مهارت ها در طول عکاسی ایجاد می شود.

منبع: Lenzak

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.